تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
پست خاص و موقت(استثنا" رمز این پست عوض شده)هر کی رمز میخواد بگه
سیندرلای فصل بهار
من اومدم از ددری
این روزا
دیدار با یک دوست وبلاگی عزیز
امروز بعد از ظهر بهناز دوستم زنگ زد با هم رفتیم بیرون تو بین راه تصمیم گرفتیم که بریم سرعین.
منم با دوست عزیزم سارا جون که تو سرعین هست هماهنگ کردم و رفتم دیدمش.
البته سارا شیرازی هست و تو سرعین عروس شده.
خیلی زیاد بهم حس خوبی داد.یه دختره مهربونو دوست داشتنی.یکی دو ساعتی که باهاش بودم خیلی بهم خوش گذشت.
سارا جون خیلی خوشحالم که دوستی مثل تو دارم.امیدوارم بتونم تمام دوستای وبلاگی عزیزمو زودی ببینم.
میدونم همتون ماه و گلین.
تو راه برگشت هم خیلی زیاد به منو بهناز خوش گذشت یعنی ترکونیدما.
من همش آواز میخونnم و قربون صدقه ی آقامون میرفتم و بهناز غش غش میخندید.خیلی خوش گذشت خلاصه.
امروز پنجشنبه ی خوبی بود برای من.
خونه جاری خواهر + اولین ماه گردمون
ریلکسیشن+بعدا نوشت
اگه فکر کردین من نشستم همین جوری دارم گریه میکنم خب عزیزای من اشتنباه کردین دیگه.
یعنی من هیچوقت تسلیم شرایط ناراحت کننده نمیشم و نخواهم شد.
رفتم خرید یک اپی لیدی براوون خریدم که خدایا چقدر هم گرون شده 5کارشو گرفتم 85 شد.البته با تخفیف.هر جایی رفتم گفتن گرون شده خیلی اپی لیدی.یعنی 15 تا مغازه رفتم.یعنی چاره ای نداشتم موکنم که فیلیپس بود سوخته بود مشکل داشتم واسه اپیلاسیون دست.
بعد یه رز لب صورتی + یه ریمل+ یه رز گونه+ یه شال بنفش+ یه لاک صورتی هم خریدم.
بعد چاقاله بادوم هم خریدم.
بعلههههههههههههههههه.
الان خوشحالم خب.
بعدش رفتم کلاس نقاشیم پیش استاده عزیز و مهربونم یه کمی بهش بدهی داشتم یعنی شهریم مونده بود به کل یادم رفته بود ببرم اونو بردم دادم بهش کلی زیاد خوشحال بودم اونجا کلی خندیدیم.باز از اون قهوه ها ی خوشمزش برام درست کرد خوردم.
قرار شد من کلا" بی خیال سبک رئالیسم شم و برم دنبال مدرن این چیزا و شروع کنم یه مدت تابلو مدل زنده کار کنم بعد برم واسه خودم از این تابلو های عجق وجقی بکشم.
الان حسابی هم خوشحالم.
و البته کماکان با اهالی خانه قهر هستم.یعنی این یه مورد و بی خیال نمیشم.
الان هم آهنگ رقصونک گذاشتم بالا پایین میپرم و دنیا عین خیالم نیست.
بعدا نوشت:بابا من کلا شوت شدما نمیدونم حواسم کجاست اون پست خون دهی رو میخواستم بردارمش اشتباهی نمیدونم چی شده بود همون جا مونده بود الان دیدم برش داشتم.و نمیدونم چرا این پست ریلکسیشن پریده بود قبل از اون.یعنی عجبااااااااااااا.
اصلا و ابدا حالم بد نیست.و کلی هم پیش داوری کرده بودم من.نی نی کوچولو که میگن منم به خدا.
یعنی من باز شرمندم همینجوری پیش وجدانم..
مرسی از همتون که کلی به فکر بودین دیگه کامنتای اون پست هم موند پیش خودم.
  نوشته شده در ساعت 


