X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 08:44 ق.ظ

دیروز هوا ابری و بارونی بود،خیلی هم خوب بودولی من بنا به دلایلی نیاز به کمی افتاب داشتم.دیشب قبل خواب باخودم گفتم فردا افتابی و خیلی بهاری میشه

صبح که آفتاب  خیلی بهاری بیدارم کردفهمیدم که ارزوم براورده شده.مثل همیشه.چیزی نیس که آرزو کنم و بدستش نیارم.فقط یکی موند بالای لیست آرزوهام .

شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 08:56 ب.ظ

سیل زلزله و حوادث طبیعی  گوناگون  و مرگ و میر هیچ ربطی به نحس بودن یه سال نداره.

بیاین منطقی به همه چی نگاه کنیم.

تا چند وقت پیش هم که هوای تهران بشدت الوده بود همه منتظر بارون بودن و خب به لطف همین بارونا هواش کمی صاف شده.حالابارون تویه شهر دیگه زیادتراز حد معمول میباره ربطی به سال بد و نمیدونم سالی که نکوست ازبهارش پیداست و این کوفتا نداره.

همه جای جهان ازاین اتفاقا میفته.مردم انگار بیکارن که یکیو پیدا کنن دق و دلی شونو بریزن سرش چه چیزی هم بهتر ازسال و این چیزا.بابا نکنین همچین.قلقلکم میاد.

شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:20 ق.ظ

گاهی حس میکنم که خیلی  شبیه دکسترمورگان هستم

با این که تمام تلاشمو میکنم با مردم هم رنگ بشم بگم بخندم مثل اونا شوخی کنم و یه انسان کاملا نرمال به نظر برسم ولی من اون شکلی که نشون میدم  نیستم من کاملا یکی دیگه هستم که داره نقش یکی دیگه روبازی میکنه.حتی تو اوج خنده ها و دیونه بازیا هم یکی هست که من نیستم و اون کارارو میکنه و وقتی از اون جمع جدامیشم دیگه هرگز حاضر نمیشم برگردم به اون جمع و همون کارهای مصنوعی روکه کاملا طبیعی هم انجامشون میدادم انجام بدم وحتی خودمو سرزنش میکنم که چرا نمیذاری خود واقعیتو ببینن؟

خود واقعی من با خودی که پنج سال پیش داشتم خیلی  متفاوته انگار منو کاملا جدا کردن و دوباره به هم متصل کردن.

خود واقعیم عمیق شده خیلی عمیق تراز چیزی که کسی  بتونه ببینه و فقط خودم از اون عمق خبردارم.

دیروزجایی بودم.جایی زیبا جایی که نمیخواستم ازاون جا دور شم جایی که انگار خدا  هم همون جا بود.طبیعت بکر سکوت فوق العاده و آرامشی که همه جاش جاری بودولی ادمای عمیقی کنارم نبودمن و لذت نبردم ازاونجا.امروز با این که کار زیادی دارم  و خیلی عقبم ازبرنامه هام میخوام به تنها دوست عمیقی که دارم زنگ بزنم و بگم حاضرشه برم دنبالش و بریم اونحا تا اینبار لذت ببرم و با خودم خلوت کنم.

جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 08:08 ق.ظ

من دوتا خواهر دارم ،یکیش پونزده شونزده سال ازمون دور بود و تو مواقعی که باید میبود و نبود همیشه پشت تلفن  میگفت کاش بودم کاش دور نبودم و اگه بودم ال میکردم بل میکردم،  دوسه ساله که دیگه دور نیست و دو تا کوچه با ما فاصله داره ولی نیست ،هیچ وقت جایی که باید بوده نبوده، حتی تو مراسمامون هم همیشه  مثل مهمون بوده و حتی دیرتر از مهمون اومده و زودتر ازمهمون هایی که هنوزتو خونه بودن رفته و بعدش هم یه کاری کرده که تا چند هفته همه خون گریه کردن و من خودم بشخصه رابطم با همسایم خیلی بهتر از اونه و خواهرکم هم که  کلا باهاش قطع رابطست ،عملا هرچیزی که تو این پونزده شونزده سال پشت تلفن  میگفته دروغ بوده و الان به همه ثابت شده که فقط قشنگ حرف میزده و باز قراره برگرده جایی که بود.بعضی آدما از دور قشنگن  ادم راه دورن نباید نزدیک باشن چون به محض نزدیک شدن تصوراتت ازشون بهم میریزه.من آدم زبون ریختن برا خانواده نیستم عمل میکنم و صدها هزاربار تا حالا بهشون ثابت کردم که با این که دوست دارم سرم تو کارخودم باشه و کسی زیاد به پرو پام نپیچه و زیاد ادم پیش خانواده نشستن و  گرم گرفتن  و مهمونی رفتن باهاشون نیستم ولی حواسم بهشون هست.

بعضی خواهرا هم عجیب خوبن.خواهر داشتن خوبه به شرط این که خوبش قسمتتون باشه و شکر خدا حداقل من یکیشو دارم.

فقط میتونم بگم که خیلی خیلی خیلی دوستش دارم.

الان تو پارک منتظرمه که برم باهاش بدوم و ورزش کنیم.چیزایی رو که دوست دارم فقط با کسایی که دوستشون دارم قسمت میکنم.هنوز این پارک و با هیچ دوستی قسمت نکردم و نخواهم کرد.

من یک تارت خور حرفه ای هستم

پنج‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:24 ق.ظ

دیروز بهترین تارت سیبی روکه جهان به خودش دیده رو پختم .بله با چنین اعتماد بنفسی درباره ی تارتم حرف میزنم.تواین چندسال اولین باربود که تارتم ایتقدر خوب  و حرفه ای در اومد و الان دقیقا میدونم که با چه دستوری و چه موادی چطور خمیرتارتی پوک و ترد و خوشمزه و پنبه داشته باشم.حالا جالبه که زیادهم براش وقت نذاشتم دفعه بعد حتماجادویی ترخواهد شد.همیشه با پهن کردن تارت مشکل داشتم که به لطف فیلم labor day این مشکل برطرف شد و الان دقیقا میدونم با خمیر دلنازک تارت باید چطور رفتار کرد.

تصور کنید صبحی که با خوردن تارت و قهوه شروع شه چی میشه.امروز باید یک ساعت بیشتر ورزش کنم  چون کلی کالری دریافت کردم دیروز و امروز که باید بسوزن.



چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 05:03 ب.ظ

اگه پنج شش سال پیش که بینیمو عمل کردم الان بود به  احد الناسی نمیگفتم که میخوام برم بیمارستان و عمل شم تا هیچکسی پیشم نیاد برا عیادت.یادمه تایک ماه بعد عملم همچنان می اومدن عیادتم.یا مامانم چندسال پیش بیمارستان بستری شد پدرمن یکی دراومد بس که عیادتش اومدن و بس که گذاشتم برداشتم.

چرا مردم انتظار دارن براهر مریضی که دارن بریم عیادتشون؟؟

چرامردم منو درک نمیکنن که من خوشم نمیاد ازمعاشرت کردن.عیادت مریض رفتن هم یه جور معاشرته دیگه.

+ربطی به نی نی پست قبل نداره.

+دلم یه کیسه پر پول میخواد که بتونم برم ایران گردی.

چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 03:16 ب.ظ

یک نی نی  دخمل به دنیا اومده که عصری میرم دیدنش.

بخاطر بوش میرم

بوهای خوب زندگیم کم شده ،بو لازمم

چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:50 ق.ظ

خدارو شکر روز مرد هم تموم شد پروفایل ملت داره یواش یواش عادی میشه.

اینقد بدم میاد ازاین کارا، اینقد بدم میاد.سر گیجه گرفتم چند روزه والا

مردش

سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:49 ق.ظ

ازقابلیت های اینستا گرام اینه که میشه هر سال روز مرد اونایی که مردشون رو آپدیت میکنن و یه مرد جدید دارن و مرد جدیدشون رو روی عکس تگ میکنن دید و بهشون خندید.


دردا که نیست او تا بشنود مرا

دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:14 ب.ظ

عصر رفتم پارک برای ورزش .

پارک شلوغ بود پراز دختر و خانوم و بچه.انگار که یه عده متجاوز اومده بودن به حریم امنم تجاوز کرده بودن.حتی نتونستم درست حسابی وبا تمرکز ورزش کنم و سر پنجاه دقیقه اومدم بیرون.مردم گریز نیستم ولی ازمردم خوشم نمیاد.اصلا خوشم نمیاد.من اون پارک و فقط برا خودم میخوام.ادم عجیبیم هرچیزی که خوب هست رو فقط برای خودم میخوام و نمیخوام چیزهایی روکه دوست دارم باهرکسی شریک شم.من دیگه عصر پارک نمیرم .

سه روز خونه تنهای تنهام.چی ازاین بهتر.چی ازاین بهترکه ادم بتونه با خودش خلوت کنه و کسی نباشه.چرا من دلتنگ خانوادم نمیشم؟؟چی باعث شده که من اینجوریم.ولی عوضش تا سقف اسمون دلتنگی دارم برا یکی..الان هم سالار عقیلی داره  میخونه ومن لذت میبرم ازصداش  و قهومو میخورم.

سرگردان میکند، رویای تو مرا

میپرسم ازخودم، با این همه چرا

من دوستت دارم ،من دوستت دارم







نوجوانیم آرزوست

دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 04:07 ب.ظ

یه زمانیم بود خودمونو میکشتیم قالب گل و بلبل و قلب و اهنگ و این چیزا پیدا کنیم برا وبلاگمون.

چه کارای بیخودی که نمیکنه ادم تو جوونی.

واقعا جوونی یه چیز دیگست.

دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 04:01 ب.ظ

عشق ورزیدن به خانواده  و پدر ومادر رو موکول به یه روز خاص نکنیم.کار خوبی نیست.


برای تهوع و سرگیجه این کارارو بکنین خوب میشین

دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 03:38 ب.ظ

یکی دو لیوان ابجوش میریزیم تو قوری یک قاشق پر پودر نعناع خشک یا خود نعناع خشک +شاخه نبات+لیمو عمانی وقتی جوشید  صافی میذاریم در فنجون و محتویات قوری رومیریزیم تو فنجون و سرمیکشیم.خوشمزه هم هست.میتونین از ورقه های لیمو ترش هم تو فنجونتون استفاده کنین.بعد میخوابیم درحالی که داریم میمیرم.بعد از نیم ساعت که بیدارمیشیم حالمون خوب شده.این بود درس امروز.بماند که یک روزمو ازدست دادم ولی تجربه شد.


دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 10:11 ق.ظ

مسمومیت بده ازنوع داروییش خیلی بدتره

قرص روی ، قرص اهن، کپسول  کلسیم، ویتامین د، و اسید فولیک رو یه جا خوردم و با حس ادمای زرنگ خیلی خوشحال و راضی خوابیدم بعد یک ساعت مثل گاز گرفته ها بیدارشدم و تا صبح و تا همین الان درحال مرگم و تو فضایی مثل برزخ گیرافتادم.

نمیخوام توضیح بدم چه حسیه  ولی فاجعست.بیاین ازاین زرنگیا نکنیم.


یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:22 ب.ظ

میگه تو و مامانم رو گردنتون خال دارین من ندارم

+بچه ی دوسال و نیمه و دقت رو این چیزا؟

من سن اون بودنی اصلا نمیدونستم اسمم چیه


( تعداد کل: 87 )
   1       2       3       4       5       6    >>